مکیدن انگشت
الناز مامان و بابا عزیزم از اواخر مهر به بعد عادت به گذاشتن انگشتانت در دهانت کردی و من و بابا هر کاری میکردیم که انگشتت را در بیاری فایده ای نداشت معمولا هم دو سه انگشت را با هم میزاری. وقتی این کار را میکنی خیلی با مزه میشی. انچنان با مزه و با ولع میخوری که انگار داری واقعا یه چیز خوردنی میخوری. عزیزم مامان نمیدونی چقدر دوسسسسسسسسسسسسست دارم ...
نویسنده :
مامان و بابا
18:35
گرفتن اشیا با دست
الناز دخترم روز به روز داری بزرگتر میشی و شیرین کاریهات بیشتر میشوند تقریبا ده روز پیش برا اولین بار دست هات را بالا میگرفتی و به دست هات نگاه میکردی من و بابا هم چیزهای سبک مثل دندان گیرت و بعضی شک شک هات را دادیم دستت و تو به انها نگاه میکردی و میگرفتیشون.خیلی خدا را شاکرم که تو را سالم میبینم . خدا جون متشکریم ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:19
تولد چهار ماهگی
الناز جان دخترم دیشب ٤ ماهت تمام شد و وارد ٥ ماه شدی. نمیدونی من و بابا چقدر خوشحالیم که تو رو سالم و سلامت کنارمون میبینیم و از خداوند متعال به خاطر داشتن تو سپاسگذاریم . دیروز صبح عمو احسان و زن عمو اعظم از مشهد زنگ زدند و تولدت را تبریک گفتند .زن عموی مهربانت هر ماه روز تولدت را به یاد داره و بهمون تبریک میگه.شب هم من و بابا با خانه مامانی به مناسبت تولدت رفتیم پارک.انشالله تولد یک سالگیت نازنینم &n...
نویسنده :
مامان و بابا
13:58
عروسی خاله
عروسی خاله نسرین الناز جان دختر نازنینم روزها و لحظه های خوش میگذرند و تو گل زیبای زندگی ما کنارمان هستی 20 مهر امسال تو تقریبا 4 ماهه بودی و عروسی خاله نسرینت برگزار شد . خدا را شکر عروسی به خوبی و خوشی برگزار شد . من و بابا بعدظهر روز عروسی تو رو به اتلیه بردیم تا باهات عکس بگیریم اما متاسفانه تو همکاری نکردی و به محض اینکه به انجا رسیدیم خوابیدی و بعد هر کاری که کردیم نتونستیم بیدارت کنیم ما هم یه عکس دو نفری انداختیم.یه بار دیگه تو را باز میبریم . ...
نویسنده :
مامان و بابا
13:22
تولد دو ماهگی
الناز عزیزم ٢٨ مرداد ١٣٩١ دو ماهه شدی و اتفاقا این ماهگرد تولدت با روز تولد من یکی شده بود بابا هم برا من و تو یه تولد شب تولدمان گرفت .یه دفعه تصمیم گرفتیم تولد بگیریم اما تولد خیلی خوبی شد .خانه مامانی تولد دو تامون را گرفتیم خاله هات و دایی حسنت هم بودند.ماه قبل چون بابا مشهد بود نشد برات تولد بگیریم .صبح روز ٢٨ من و بابا بردیمت بهداشت و واکسن دو ماهگی ات را زدیم تا بعدطهر از درد پات خیلی بیتابی کردی اما خدا راشکر شب بهتر شدی.انشاالله تولد یک سالگی ات عزیز مامان. ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:51
تولد الناز خانم
الناز دختر قشنگم حسابی من و بابا را روز یکشنبه 28 خرداد 91 غافلگیر کردی . صبح یکشنبه ساعت 7 صبح مامانی با درد از خواب بیدار شد و ما را روانه بیمارستان نبوی کردی که بعد را معاینه گفتند که میخوای به دنیا بیای باورمون نمی شد که اینقدر عجله داری برا دیدن ما . چون زود میخواستی بیای گفتن باید برید بیمارستان الغدیر که تحت مراقبت باشی رفتیم آنجا و بعداز کلی درد کشیدن مامان ، ساعت 15:45 دقیقه گل خوشبوی زندگی من و بابا الناز گلی بدنیا آمد . نمیدونی بلافاصله بعد از تولدت که به آغوش کشیدمت چه حس خوبی داشتم انگار دنیا را بهم داده بودند واقعاً زیبا و معصوم بودی مثل یه فرشته و بهترین هدیه خدا به من و بابا تو بودی **** الناز گلی ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:35





